تبليغاتX
صفاسیتی

صفاسیتی

گپ و صحبت

امیروشاهزاده

امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست.شاهزاده گفت:عاشق نیستی,عاشق به غیر نظر نمی کند

+ نوشته شده در  2010/4/1ساعت 18:44  توسط gomnam  | 

جوک خنده دار

1- زنه ميره دكتر، ‌ميگه: آقاي دكتر من كنار رونم خال داره. دكتره مياد معاينه كنه، تا دست ميزنه خاله پاك ميشه. چند وقت بعد دوباره همون زنه مياد، ميگه: آقاي دكتر من كنار رونم خال داره. بازم تا دكتره دست ميماله، خاله پاك ميشه. خلاصه چند بار اين قضيه تكرار ميشه، تا اينكه دكتره يه بار ميگه: ببخشيد خانم، شوهر شما نجاره؟ زنه ميگه: ‌آره،‌چطور مگه؟ دكتره ميگه: بهش بگين ازين به بعد وقتي ميخواد ساك بزنه، مدادشو از پشت گوشش ور داره!

 

2- تو جنگل يه روباهه داشته به تاخت در مي‌رفته. ازش ميپرسن: واسه چي فرار ميكني؟ ميگه: آخه شير يك قانون گذاشته، هر كي سه تا تخم داشته باشه، ‌يكيشو مي‌برند! بهش ميگن: خوب تو چرا فرار ميكني؟ توكه دو تا داري! ‌ميگه: آخه اول ميبرن، بعد ميشمارن!!!

 

3- يارو داشته با بچش بازي ميكرده، ‌هي بچه رو پرت ميكرده بالا، تو هوا مي‌گرفتدش. يه بار بچه رو خيلي ميندازه بالا، بچه ميفته تو خونه همسايه (كه از قضا همشهري آذربايجاني بوده) تركه هم بچه رو مياره ميگه: ايندفعه آوردم، ولي اگه دفعه ديگه بندازي پارش ميكنم!

 

4- دوتا خانومه نشسته بودن تو تاكسي، همينجور داشتند از هر دري صحبت مي‌كردند. يكيشون بر مي‌گرده به اونيكي ميگه،‌ شما شغلتون چيه؟ يارو جواب ميده: والله من كارم نسبتا راحته، صبح پا ميشم صبحونه مي‌خورم، ميرم بيرون ‌يك دوري اطراف مي‌زنم،‌ ميام خونه دوش ميگيرم، دوباره مي‌رم بيرون،‌يك مقدار تو خيابون پرسه مي‌زنم،‌ ميام خونه دوش ميگيرم، بعد ناهار مي‌خورم، مي‌رم بيرون ‌يك مقدار مي‌گردم،‌ دوباره ميام خونه يك دوش مي‌گيرم، بعد مي‌رم باز چند ساعت قدم مي‌زنم، بر مي‌گردم خونه دوش ميگيرم، مي‌خوابم... شما شغلتون چيه؟ اونيكي زنه جواب مي‌ده: والله منم مثل شما جندم، ‌منتها اينقدر وسواس ندارم!

 

5- تركه بچشو كرده بوده، مي‌گيرند، ميبرنش دادگستري. قاضي ميگه: مرتيكه! واسه چي بچت رو كردي؟! ميگه: آخه آقاي قاضي، حرف گوش نميداد! ميگه: يعني چي آقا؟ چه ربطي داره؟ آخه آدم كه واسه اين چيزا بچش رو نميكنه! باز تركه ميگه: آخه آقاي قاضي، حرف گوش نميداد! قاضيه ميگه: باباجان، حرف گوش نميداد، خوب نصيحتش ميكردي، تنبيهش مي‌كردي، آدم بچه رو كه نمي‌گيره بكنه! تركه شاكي ميشه ميگه: اااه..! آقاي قاضي، مثل اينكه شما هم حرف گوش نميدين‌ها!

 

6- دو تا تركه تو خيابون وايستاده بودن داشتن كوناشونو به هم ميزدن، يكي مياد ازشون ميپرسه: ببخشيد شما دارين چي كار ميكنين؟ ميگن: داريم دوكون باز ميكنيم! يك ماه بعد يارو داشته از همون خيابون رد ميشده، ميبينه ايندفعه دارن كيراشونو به هم ميزنن، ‌ميگه: ايندفعه دارين چي كار ميكنين؟ ميگن: داريم معاملمونو به هم ميزنيم!

 

7- تركه ميخواسته جلق زدن رو ترك كنه، چهار گوشه حموم رو ميبوسه مياد بيرون!

- كميته تركه رو مست و پاتيل تو خيابون مي‌گيره. بهش مي‌گند: مرتيكه كثافت! گمشو برو تو ماشين، ‌باباتو ميسوزونيم! همين جور كه داشتند مي‌چپوندنش تو ماشين، تركه هي داد و بيداد ميكرده كه: چيكارم داريد؟ آخه منو واسه چي گرفتين؟ سربازه بهش ميگه: واسه عرق خوري. تركه ميگه: د بابا اينكه دعوا نداره! خوب بيارين بخوريم!

 

8- تركه وايستاده بوده دم مدرسه دخترونه، يكي مياد بهش ميگه: ‌آقا واسه چي اينجا وايستادي؟ تركه ميگه: ‌وايستادم كه وايستادم، اصلاً به تخمم كه وايستادم!

 

9- يه روز دوتا ترك با لگد مي‌زدند توي تخمهاي همديگه. يكي مياد بهشون ميگه: شماها دردتون نمياد؟ تركا ميگن: نه... پوتين پامونه!؟

 

10- يه كوسه بوده عادت داشته معامله مردم رو ميكنده، تو گونه خودش هم آخرين نمونه باقي مونده بوده، ‌نمي‌تونستن بكشنش. ميگن: چي كار كنيم؟ ميان دندوناش رو ميكنن. بعد از چند وقت يك بابايي داشته تو دريا شنا ميكرده، يهو داد ميزنه: كــوســه! آه! كوسه! آه! آه! كوسه! آه آااااه!

+ نوشته شده در  2010/3/20ساعت 11:28  توسط gomnam  | 

اس ام اس سر کاری

   به علت نبود چرت و پرت براي ارسال , پيشاپيش سال نو را تبريک ميگوييم ستاد بي کاران ياهو مسنجر

---------------------------- پیامك های سركاری . اس ام اس سركاری . جوك و لطیفه ----------------------------

   اندازه ی تمام قدمهایی که تو عمرم برداشتم دوستت دارم . . . از طرف فلج مادر زاد

---------------------------- پیامك های سركاری . اس ام اس سركاری . جوك و لطیفه ----------------------------

   طرز تهيه دختر سالم مواد لازم . ...........اصلا ولش كن مواد رو حروم نكنيم

---------------------------- پیامك های سركاری . اس ام اس سركاری . جوك و لطیفه ----------------------------

   از من بپرسند بهترین، زیباترین، شجاع ترین، محبوب ترین، داناترین، عاقل ترین ادم کیه ؟ انگشتمو به طرفت تو دراز می کنم و می گم این نمی تونه باشه

---------------------------- پیامك های سركاری . اس ام اس سركاری . جوك و لطیفه ----------------------------

   برو پايين سر کاري نيست
l-l l-l l-l l-l l-l l-l
حالا ميخواي نردبونو بردارم اين پايين بموني؟ 

---------------------------- پیامك های سركاری . اس ام اس سركاری . جوك و لطیفه ----------------------------

   خواص گوسفند :1-بو مي دهد 2-سبزي مي خورد 3- گاهي مي خوابد 4-پرواز نمي کند 5-اس ام اس (پیامک) هاي سر کاري را با دقت مي خواند

---------------------------- پیامك های سركاری . اس ام اس سركاری . جوك و لطیفه ----------------------------

   طرز نگاهت،صورت ماهت، چشماي نازت، دل عاشق نوازت ... منو ياد گداي سر كوچمون مي ندازه

---------------------------- پیامك های سركاری . اس ام اس سركاری . جوك و لطیفه ----------------------------

   اس ك ط د ى آ 6 8
...
...
...
فقط دكمه 3 گوشيم كار مي كنه

---------------------------- پیامك های سركاری . اس ام اس سركاری . جوك و لطیفه ----------------------------

   می خواستم برایت گل بخرم، دیدم خودت گلی...
...
...
گفتم کود بخرم، بخوری قوی بشی

---------------------------- پیامك های سركاری . اس ام اس سركاری . جوك و لطیفه ----------------------------

   فقط یه بار بهت می گم دوستت دارم
...
...
چون خوب نیست آدم زیاد دروغ بگه

---------------------------- پیامك های سركاری . اس ام اس سركاری . جوك و لطیفه ----------------------------

   نمی تونم بگم که فقط تو رو دارم... چون دیشب خرمون زایید

---------------------------- پیامك های سركاری . اس ام اس سركاری . جوك و لطیفه ----------------------------

   اس ام اس مثل فاتحه می مونه، برای هر کس که بفرستی روحش شاد می شه

---------------------------- پیامك های سركاری . اس ام اس سركاری . جوك و لطیفه ----------------------------

+ نوشته شده در  2010/3/12ساعت 10:27  توسط gomnam  | 

عید نوروز چگونه شکل گرفت؟

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تكرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران كشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی كه تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی كه آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر كه منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است كه جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن كه جشن را به جمشید منسوب می كند یادآور می شود كه : «آن روز كه روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند كه در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین كه پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید كه این چیست؟ گفتند كه امروز نوروز است. پرسید كه نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود كه خداوند عسكره را زنده كرد. پرسیدند عسكره چیست؟ فرمود عسكره هزاران مردمی بودند كه از ترس مرگ ترك دیار كرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده كرد وابرها را فرمود كه به آنان ببارند از این روست كه پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول كرد و جام را میان اصحاب خود قسمت كرده و گفت كاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس كه گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است كه ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یكدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند كه این بزرگداشت نوروز به علت امری كهن است كه برایت بازگو می كنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است كه خداوند از بندگان خود پیمان گرفت كه او را بپرستند و او را شریك و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است كه آفتاب در آن طلوع كرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شكوفا و درخشان شد. همان روزی است كه كشتی نوح در كوه آرام گرفت. همان روزی است كه پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از كعبه به زیر افكند. چنان كه ابراهیم نیز این كار را كرد. همان روزی است كه خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت كنند. همان روزی است كه قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می كنند و همان روزی است كه قائم بر دجال پیروز می شود و او را در كنار كوفه بر دار می كشد و هیچ نوروزی نیست كه ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز

جشن نوروز دست كم یك یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یك ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست كم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم كهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تكانی یاد كرد.

پنجه (خمسه مسترقه)

بنابر سالنمای كهن ایران هر یك از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجك، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت كه در هیچ یك از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، كه تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یك روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، كه در شمار روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

روزهای سال و ماه و كار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاكم و امیری انتخاب می كردند كه رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می كرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می كند كه با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می كرد و چیزی می گرفت. و هم اوست كه حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حكومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان كسانی را كه در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در كوچه و گذر وخیابان می بینیم كه با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می كنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاكم پنج روزه » است كه تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

+ نوشته شده در  2010/3/9ساعت 13:17  توسط gomnam  | 

 

يكي از اساسي ترين توهمات آدمي،
اين است كه گمان مي كند عشق را مي شناسد؛
به همين سبب از تجربه ي عشق عاجز است

 

 

با لبخندی روز خود را آغاز می کنم...
نه بخاطر اینکه روزی جدید است... نه

بلکه به خاطر اینکه تو در کنار من هستی...
در کنار من.... مواظب من...و باعث خوشبختی من
.
تا وقتی که در کنارم باشی... به دنبال خوشبختی نمیگردم

چرا که او به دنبال من می دود و روزها و لحظه هایم را روشن می سازد...
عشق  من ..... رویای زیبایم...در کنارم باش...و هرگز به رفتن مَیندیش
...
نمی خواهم روزی از خواب برخیزم و تو را در کنار خود نیابم
...
و مانند کبوتری با "بالهای شکسته" در نابودی غرق شوم
...

 

زندگی شاید همین باشد..
یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که تو ،  دنیارا جز با او و جز برای او نمی خواهی
...
شاید همین باشد

 

 

 

 

روزگار چه شیرین باشه چه تلخ چه هزار جور چیز دیگه، یه خوبی داره و یه بدی، و هر دوتاش هم اینه که... می‌گذره بالاخره

 

دیوانگی‌ات را جشن بگیر!... زیرا در این دنیا، جایی که تمام بشریت بیمار است، عاقل شدن چنان است که به نظر دیوانه خواهی رسید

 

 

 

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

من از مردن نمیترسم
هراس از زندگی دارم
که هر روزش مثه دیروز
از این تکرار بیزارم

 

 

 

اگه شکلات بودی شیرین ترین بودی اگه عروسک بودی بغل ترین بودی اگه ستاره بودی روشن ترین بودی و تا زمانی که دوست منی عزیزترینی

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

عشق بی ایمان تا هنگامی هست که معشوق نیست و چون هست شد نیست میگردد. این عشق با وصال پایان میگیردو آن عشق با وصال آغاز

 

 

عشق انسان را به مرحله ای می رساند که میخواهد از معشوف خدایی بسازد واز خود بنده ای،
او را هستی مطلق بداند و خود را در مقابل او نیست و نیستی حساب کند.

 

 

 

دلها هر چه شگفت ترند، عشق نیز در آنها شگفت انگیز تر است.

 

 

وقتی همه چیز جز عشق نداشته باشید، آن وقت خواهید فهمیدکه عشق برای همه چیز کافی است

 

 

هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش میکنند, بدان گونه که احساسش میکنند, هست
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
+ نوشته شده در  2010/3/4ساعت 11:30  توسط gomnam  | 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
+ نوشته شده در  2010/3/4ساعت 11:16  توسط gomnam  | 

خدا

ای خدای مهربان، می خواهم با زنبقها و یاسها به خانه ات بیایم. می خواهم همه عطر ها و آینه های جهان را با خود بیاورم و یک فانوس کوچک و یک کوزه پر از دریا. می خواهم روبروی تو بیدار شوم و از کوچه های بی عشق بگریزیم و برایت سیبی پوست بکنم.

ای خدای مهربان، می خواهم روشن ترین پیراهنم را در بهترین نقطه شب بپوشم و ترانه هایم را به بوته های نعنا پیوند بزنم. می خواهم کلبه ای از شکوفه های نارنج بسازم و تو را در آن نیایش کنم و ستاره های مرده را در رودخانه بریزم. می خواهم دوباره بالهایم را از تو بگیرم.

خدایا، خم می شوم و به نام تو خرده ریزهای خورشید را از روی قله ها و دشتها جمع می کنم، ابرهای سپید را به هم گره می زنم و باران را با خونم می آمیزم. به نام تو نردبانی می گذارم و از آسمان بالا می روم.

خدایا، در باغهای یاد تو قدم می زنم و هر گلی را کلمه ای می بینم. با گل سرخ و بنفشه می نویسم : "عشق" و با ارکیده و داودی می نویسم: "تو" .

ای خدای مهربان، ای پناه گنجشک های بی آب و نان، اجازه می دهی سرم را بر شانه تو بگذارم و چون باران بهاری ببارم؟

ای خدای مهربان، ای اولین کلمه در اولین مشق کودکان، می خواهم لب ایوانی قدیمی بایستم و تو را در پیچ و تاب رودها، چشمان آهوها، غرش پلنگها، اشکها ی دخترکان تنها و کاخهای پر از برف ببینم.

 

+ نوشته شده در  2010/3/3ساعت 18:34  توسط gomnam  | 

هوش

سوالاتی جالب و پاسخ های باور نکردنی( تست هوش)

مسئله 1 - فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟

 

مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟

 

مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟

 

مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟

 

مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟

 

مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟

 

» جوابها

 

مسئله 1 - راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید " تصور کنید که راننده اتوبوس هستید."

مسئله 2 - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط " در شرف پرواز " هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند..( اگر جواب شما 2=3-5 بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)

مسئله 3 - هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( "چه تعداد " جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)

مسئله 4 - هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید ، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید.

مسئله 5 - بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.

مسئله 6 - یک 25 تومانی و یک 5 تومانی . به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه 5 تومانی داریم.شما با عبارت " یکی از آنها نباید … " فریب خوردید.

 

+ نوشته شده در  2010/3/3ساعت 18:33  توسط gomnam  | 

  

                                           دریا  

حسرت نبرم به خواب آن مرداب          کارم درون دشت شب خفته است

 

دریایم و نیست باکم ازطوفان              دریا همه عمر خوابش اشفته است

 

 

 

خب حالشو بردین من می خوام یه چندتا شعر دیگم بنویسم پس حتما بخونینش.

 

این از داشمون نیما یوشیج آخه هم استانی هستیم دیگه پس بخونینش حالشو ببرین.

 

تو را من چشم درراهم شبا هنگام          که می گیرنددر شاخ (تلاجن) سایه ها رنگ سیاهی

 

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم *تو را من چشم در راهم

 

شبا هنگام در ان دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفته گانند

 

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

 

کرم یاد آوری یانه من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم.

                                                                   (نیمایوشیج)

                         

 

 

 

 

     ای مایه اصل شادمانی ، غم تو / خوش تر از حیات جاودانی ، غم تو

 

از حسن تو رازها به گوش دل من / گوید به زبان بی زبانی ، غم تو . . .

 

.

 

.

 

.

 

بی تو گلشن چو زندونه به چشمم / گلستون آذر ستونه به چشمم

 

بی تو آرام و عمر زندگانی / همه خواب پریشونه به چشمم . . .

 

.

 

.

 

.

 

دور بودن از عزیزان مشکل است / امتحان با وفائی ، در جدائی حاصل است

 

گرچه من دورم ز پیشت ای رفیق/ دوریت دریا و یادت صاحل است . . .

 

.

 

.

 

.

 

ای از خدا رسیده ، ای که تمام عشقی / در چسم خالی من ، روح کلام عشقی . . .

 

.

 

.

 

.

 

نمیدانم گنجشک ها که شبیه هم هستند ، چه طور همدیگر و میشناسن

 

و نمیدانم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگر مرا نمیشناسی . . .

 

.

 

.

 

.

 

سیل دریا دیده هرگز باز نمیگردد به جوی / نیست ممکن هرکه عاشق شد

 

مگر عاقل شود . . .

 

.

 

.

 

.

 

من اسیر واژه محبتم ، خالی از کینه دل و حسادتم

 

عاشق دست های با رفاقتم ، زندگی اینجوری داده عادتم . . .

 

.

 

.

 

.

 

روزم خوش است ، چراکه برای تو میخوانم

 

شبم خوش است ، چراکه برای من میخوانی

 

روزگارم خوش نیست ، چراکه باهم نمیخوانیم . . .

 

.

 

.

 

.

 

غمناک ترین ناله دلم ، بهانه دیدن توست ، تو بگو با دل بی قرارم چه کنم ؟

 

.

 

.

 

.

 

گریه کن ای ابرک من همچون ستاره بر زمین

 

روز میلاد مرا در شب بی صحر ببین . . .

 

.

 

.

 

.

 

عشق است در فال همه ، جز من که دارم واهمه . . .

 

.

 

.

 

.

 

در ان زمان که وفا قصه برف و تابستان است ، و صداقت گل نایابی است

 

به چه کسی باید گفت ، با تو خوشبخت ترین انسانم . . . ؟

 

.

 

.

 

.

 

کاش میشد همچو آواز خوش یک “دوره گرد”

 

زندگی را بار دیگر ، دوره کرد . . .

 

.

 

.

 

.

 

بعد تو دگر هستی ما پا نگرفت / بعد از تو کسی در دل ما جا نگرفت

 

در کلبه تنهائی خود پوسیدم / بعد از تو کسی سراغ ما را نگرفت . . .

 

.

 

.

 

.

 

به سکوت سد مرداب قسم که تو نیلوفر چشمان منی

 

و دل خسته من میترسد که تو پژمرده شوی

 

که تو مرا به فراموشی شب ها سپری

 

که مبادا به دلم زنگ سیاهی بزنی

 

و به شب های امیدم تو تباهی بزنی

 

.

 

.

 

.

 

گر تو را با ما تعلق نیست ، مارا شوق هست

 

گر تو را بی ما صبوری هست ، ما را تاب نیست . . .

 

.

 

.

 

.

 

زندگی در گذر حادثه هاست ، گاه تلخ است و گهی شیرین است

 

دل ما در پس این تلخی و شیرینی هاست ، صاف و صادق بماند زیباست . . .

 

.

 

.

 

.

 

من غروب غم انگیز خورشید را زمانی دوست دارم که بدانم فردایش تو را میبینم . . .

 

.

 

.

 

.

دل من ای مایه اصل شادمانی ، غم تو / خوش تر از حیات جاودانی ، غم تو

 

از حسن تو رازها به گوش دل من / گوید به زبان بی زبانی ، غم تو . . .

 

.

 

.

 

.

 

بی تو گلشن چو زندونه به چشمم / گلستون آذر ستونه به چشمم

 

بی تو آرام و عمر زندگانی / همه خواب پریشونه به چشمم . . .

 

.

 

.

 

.

 

دور بودن از عزیزان مشکل است / امتحان با وفائی ، در جدائی حاصل است

 

گرچه من دورم ز پیشت ای رفیق/ دوریت دریا و یادت صاحل است . . .

 

.

 

.

 

.

 

ای از خدا رسیده ، ای که تمام عشقی / در چسم خالی من ، روح کلام عشقی . . .

 

.

 

.

 

.

 

نمیدانم گنجشک ها که شبیه هم هستند ، چه طور همدیگر و میشناسن

 

و نمیدانم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگر مرا نمیشناسی . . .

 

.

 

.

 

.

 

سیل دریا دیده هرگز باز نمیگردد به جوی / نیست ممکن هرکه عاشق شد

 

مگر عاقل شود . . .

 

.

 

.

 

.

 

من اسیر واژه محبتم ، خالی از کینه دل و حسادتم

 

عاشق دست های با رفاقتم ، زندگی اینجوری داده عادتم . . .

 

.

 

.

 

.

 

روزم خوش است ، چراکه برای تو میخوانم

 

شبم خوش است ، چراکه برای من میخوانی

 

روزگارم خوش نیست ، چراکه باهم نمیخوانیم . . .

 

.

 

.

 

.

 

غمناک ترین ناله دلم ، بهانه دیدن توست ، تو بگو با دل بی قرارم چه کنم ؟

 

.

 

.

 

.

 

گریه کن ای ابرک من همچون ستاره بر زمین

 

روز میلاد مرا در شب بی صحر ببین . . .

 

.

 

.

 

.

 

عشق است در فال همه ، جز من که دارم واهمه . . .

 

.

 

.

 

.

 

در ان زمان که وفا قصه برف و تابستان است ، و صداقت گل نایابی است

 

به چه کسی باید گفت ، با تو خوشبخت ترین انسانم . . . ؟

 

.

 

.

 

.

 

کاش میشد همچو آواز خوش یک “دوره گرد”

 

زندگی را بار دیگر ، دوره کرد . . .

 

.

 

.

 

.

 

بعد تو دگر هستی ما پا نگرفت / بعد از تو کسی در دل ما جا نگرفت

 

در کلبه تنهائی خود پوسیدم / بعد از تو کسی سراغ ما را نگرفت . . .

 

.

 

.

 

.

 

به سکوت سد مرداب قسم که تو نیلوفر چشمان منی

 

و دل خسته من میترسد که تو پژمرده شوی

 

که تو مرا به فراموشی شب ها سپری

 

که مبادا به دلم زنگ سیاهی بزنی

 

و به شب های امیدم تو تباهی بزنی

 

.

 

.

 

.

 

گر تو را با ما تعلق نیست ، مارا شوق هست

 

گر تو را بی ما صبوری هست ، ما را تاب نیست . . .

 

.

 

.

 

.

 

زندگی در گذر حادثه هاست ، گاه تلخ است و گهی شیرین است

 

دل ما در پس این تلخی و شیرینی هاست ، صاف و صادق بماند زیباست . . .

 

.

 

.

 

.

 

من غروب غم انگیز خورشید را زمانی دوست دارم که بدانم فردایش تو را میبینم . . .

 

.

 

.

 

.

دل منترانه دارد ، غم عاشقانه دارد / به هوای روی ماهت ، همه شب بهانه دارد . .

به عقیده ی بسیارى از فلاسفه و دانشمندان، انسان موجودى مدنى است. به همین دلیل محتاج به پناه و یاور و نیز یارى دلدارى است تا با او معاشرت داشته و در مسیر پرپیچ و خم زندگى، غم خوارش باشد. ازدواج با رعایت اصول و شرایط لازم، استفاده از كمك مشترك را براى دختر و پسر جوان تسهیل مى‏نماید و به آنها كمك مى‏كند تا در زندگى فردى و اجتماعى موفقیت‏هاى بیشترى به دست بیاورند. حال آنكه دختران و پسران جوان مجرد از چنین كمك‏هایی بى‏نصیب مانده و از بسیارى موقعیت‏ها و فرصت‏هاى مناسب كه در زندگى زناشویی به وجود مى‏آیند ، بى‏بهره مى‏مانند. بنابراین امر ازدواج براى زوج‏هاى جوان امرى ممدوح و پذیرفتنى است به گونه‏اى كه دختران و پسران جوان به محض رسیدن به شرایط و سن ازدواج باید مبادرت به آن كنند. با این وجود آمارهاى نگران‏كننده‏اى كه از اختلافات و جدایى‏ها در میان زوج‏هاى جوان حكایت دارند نشان‏دهنده ی این نكته است كه بسیارى از دختران و پسران جوان راه و رسم همسردارى و همسرگزینى را نیاموخته و ندانسته‏اند . بزرگ تر ها باید این آموزش ها را به فرزندانشان بدهند. علاوه بر این ، همسران جوان باید به نكاتى سخت توجه داشته و آنها را رعایت کنند تا زندگى‏شان در همان آغاز راه دچار تلاطم و تلخى نشود. برخى از این نكات كه لازم است دختر و پسر جوان به كار گیرند به ترتیب زیر است:

با هم و در كنار هم باشید نه جدا از هم و رو در روى هم!

1- زندگى مشترك عرصه كمال است نه صحنه ی پیكار. بنابراین یار و یاور هم باشید و سعى نكنید بر همسرتان تسلط یابید. به عبارت دیگر با هم و در كنار هم باشید نه جدا از هم و رو در روى هم! خانواده زمانى موفق خواهد بود كه در آن هماهنگى وجود داشته باشد و همه اعضا در یك محفل انس با كمال صمیمیت و شادى زندگى كنند. بنابراین همسران جوان باید از هر نوع رفتارى شامل طعنه‏زدن، تحقیر و مقایسه كردن همسر با دیگران و ... پرهیز نمایند.

2 - از ابراز محبت نسبت به یكدیگر دریغ نورزید. ابراز محبت به‏موقع در زندگى مشترك، نشاط و طراوت و علاقه را به دنبال خواهد داشت. این امر فقط لازمه ی چند روز نخستین ازدواج نیست بلكه با گذشت زمان نهال نوپاى زندگى به درختى تناور تبدیل مى‏شود كه نیاز بیشترى به آبیارى دارد. با ابراز محبت و نشان دادن عشق و علاقه به هم، مى‏توان این درخت تناور را براى همیشه بارور و باطراوت نگاه داشت و بر نشاط آن افزود.

نحوه نگریستن هر یك از ما به دیگرى، به « چگونه بودن ما » بستگى دارد نه به

« چگونه بودن او ».


3 - با محبت به هم نگاه كنید. نحوه ی نگریستن هر یك از ما به دیگرى، به « چگونه بودن ما » بستگى دارد نه به « چگونه بودن او ».

شیفتگى زمانى حاصل مى‏شود كه فكر كنید همسرتان فردى باشكوه، ناب، صمیمى، خوش‏خُلق و خوش‏برخورد است. این شیوه نگرش به همسران جوان مى‏آموزد به جاى اینكه عشق را جستجو كنند، با عشق و محبت به زندگى نگاه كنند.

زبان نگاه، زبان مؤثرى است. شما با نگاه كردن به طرف مقابل به او مى‏فهمانید به صحبت كردن با وى علاقه‏مند هستید. حالات نگاه كردن اثر معجزه‏انگیزى در ایجاد صمیمیت میان زوجین جوان دارد. میل به صمیمیت نه تنها جنبه جسمى بلكه جنبه روانى نیز دارد.

4ـ وقتى زن یا مرد جوان اشتباه مى‏كنند ،صادقانه و صمیمى اعتراف كنند. صداقت و اظهار پشیمانى و ندامت تنها علاج واقعه است. قبول نكردن اشتباه و نپذیرفتن خطا، اختلافات را دامن خواهد زد.

5 - اگر خطایى از همسر خود مشاهده نمودید ، زود از كوره در نروید و سفره دل‏تان را نزد هر كسى باز نكنید. به خصوص پیش پدر و مادرتان درددل نكنید زیرا این كار موجب سرافكندگى همسرتان شده و امكان آشتى را بسیار ضعیف مى‏كند.

6 - اگر مى‏خواهید عشق و علاقه‏تان تداوم داشته باشد ، نخست باید بدانید زمان كافى را براى با هم بودن و ابراز محبت كردن اختصاص بدهید. سعى كنید به انگیزه ی عشق و ازدواج‏تان بیندیشید ، با همسرتان در باره ی نخستین روزهاى آشنایى و دوران خوشِ اولین روزها گفتگو كنید. یادآورى شادى‏ها و رویدادهاى شیرین، هم وجودتان را گرم كرده و هم تازگى و طراوت رابطه شما را با همسرتان حفظ خواهد كرد.

زوج‏هاى جوان باید به خاطر داشته باشند كه مسائل و موارد اختلاف و یا اختلاف‏برانگیز را براى رسیدن به یك دیدگاه مشترك طرح نمایند، نه به تكرار و تثبیت كدورت‏ها و دشمنى‏ها.

7 - انعطاف‏پذیرى یكى از ویژگى‏هاى مهم براى ایجاد سازگارى بیشتر و سلامت روانى است. با چشم‏پوشى و نرمش نسبت به برخى رفتارهاى كودكانه و لجبازى‏ها نه تنها مى‏توان از تنش‏هاى بى‏دلیل پیشگیرى نمود ، بلكه مى‏توان از همان اول زندگى بنیاد خانواده را مستحكم نمود. زوج‏هاى جوان باید به خاطر داشته باشند كه مسائل و موارد اختلاف و یا اختلاف‏برانگیز را براى رسیدن به یك دیدگاه مشترك طرح نمایند، نه به تكرار و تثبیت كدورت‏ها و دشمنى‏ها.

 

+ نوشته شده در  2010/2/27ساعت 17:44  توسط gomnam  | 

خوشوبش

سلام!من کوچیک همه ی شما ایرانی یای با مرامم هستم
+ نوشته شده در  2010/2/26ساعت 17:45  توسط gomnam  |